خرید بک لینک
هیچ موقعی منو تنها و غمگین نذاشتی! همیشه لبخند روی لبم کاشتی و بیشتر بهم عشق دادی و منم عاشق ترت شدم! چه خوبه که همه ی غمام برای توئه و فراقت. همین. خداجانم :) دیگه با وجود تو، مثل قبل نمیترسم! دیگه با وجود تو، مثل قبل، به دنیا نمیچسبم! دیگه مثل قبل، ازت جدا نیستم! در فکر و یادم باش معبودم. خوشحالم که قسمتی از شب رو باهات خلوت میکنم، دعا میکنم و از دلتنگی هام میگم. اما سرّ این اشکارو کسی نمیدونه که چقدر شیرینه! چقدر از گریه کردنم خوشحال میشم که بخاطر توئه! که مث مامانم، با عشق میگم: "خدایی؟ نکنه دوستم، توی راهت، جا بزنه..؟"، " نکنه من ازت دور شم؟ یاد و خاطرت رو دنیا ازم بگیره..؟"... بعدش یادم

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

امام رضا؟موقعی که بعد از 8 سال دوباره اومدم حرمتون، باز با سوزن و طعنه بهمون خوش آمد گفتن و کسایی که توی حرمتون بودن (بعضی هاشون) دستشونو جلومون میگرفتن و نمیزاشتن بیایم زیارتت...دستا رو کنار زدم و طعنه ها رو نادیده گرفتم، فقط تونستم بیام جلوی ضریح و زیارتتون کنم، با اینکه گریه می کردم از سنگ دلی مردم و ازتون بخاطرشون عذرخواهی می کردم و هم بخاطر گناهام... تا حالا فکر نکنم مادرم تا اون موقع دیده بود که شونه هام بلرزه...چندماه بعد توی دعای بعد از نماز، برای سلام دادن بهتون، به این جمله برخوردم: "السَلامُ عَلَیک یا غَریبَ الغُرَبا"...نمیدونم چی بگم دیگه...تولدتون مبارک امام غریبم و دوست داشتنیم

برچسب: امام,رضاع, نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

عجیب است...

احتمال رفتنم به مشهد مقدس (آنهم تنهایی!)، کم است. اما انقدر شادم که انگار فردا می خواهم راهی شوم!

خدایا اجازه می دهی..؟ لا حَولَ و لا قُوَةَ الّا بِالله...

التماس دعا.

+ نگـــــــــاه دار دلـــی را؛

که برده ای به نگاهی...

«فروغی بسطامی»


برچسبها: آوازه ی خدا, فانوس, قلبی معصوم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط الغَـریب |

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

میخواهی برای بهترین دوستت، جا نماز درست کنی. نه او به دنیا تمایل دارد و نه تو (بدون دانستن درجه بی تمایلی)، هدف از درست کردن جانماز، نزدیک تر کردن دوستت به خداست. چندروز روی درست کردنش وقت میگذاری، با تمام دقت و هنرت بیشترش را تمام میکنی... در تمام مدت درست کردنش ذکر میگویی تا یاد دنیا در ذهنت نیوفتد. درحال کامل کردن طرح جانمازی، اصلاً در حال خودت نیستی... ذکر میگویی و ادامه می دهی! ناگهان میبینی پارچه ات را پشت و رو هُویه کرده ای... (دیگر راه بازگشتی وجود ندارد). کمی به فکر فرو میروی... انگار خدا درحال حرف زدن با توست: به زرق و برق دنیا نچسب، مگه نگفتی دنیا رو ازم بگیر؟ خب، حالا ببینم برای تو

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

دلم میگیرد وشب هق هق های شدیدی می کنم، چشمانم پُف کرده است و خدا لبخند را بر لبانم نشانده است... خدایی؟ من تا تو فقط توی دلم نباشی، خودم را نمیبخشم. اگر آرامم کنی، دربرابر کاری که کردم، در درگاهت آرام نمینشینم... تو خدای منی! وفاداری، مهربانی، عشقی... اما من بی وفایی کردم، خیلی خیلی... تحمّل ناراحت کردنت را ندارم... و هیچ کسی را جز تو ندارم... حقمه اگه از شدت ناراحتی و گریه نتونم نفس بکشم خداجونم، حقمه... برچسبها: تلخ مثل اشک, شمع روشن و شب های من, این روزهــایم+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:3 توسط الغَـریب |

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

امام رضا؟ خواستم یه خواهشی بکنم... میشه بطلبی منو؟ بیام پیشتون؟ دلم برای فضای خدایی تنگ شده... دوست دارم تنهایی بیام و هرچی میخوام بهتون بگم، هرچقدر بخوام پیشتون بمونم... خدایی؟ خواهش میکنم اجازه بده. نه تنها من، همه ی کسانی که مشتاق امامتن و فرصت براشون پیش نمیاد که برن... خواهشاً اگه به صلاحشونه، اجازه بده. میدونم امام بدون اجازه ی خداش، کاری نمیکنه..! الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین عَلی کُلَ حال مثل امام رضا (ع)، خدایا راضی ام به رضات. برچسبها: ابوالحسن, آوازه ی خدا, فانوس+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:5 توسط الغَـریب |

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:13

صفحه بندی